.

خرید بک لینک

امکانات وب

 تو را شب ها پیش روی خدا بزرگ میکردم و از انکه بخواهد روزی سوای ان را نشانم بدهد نمیترسیدم . من ب تو فکر میکردم که پدرم را از دست دادم . دستان مهربان مادرم را .من حتی خواهر و برادرم را از دست دادم . من ب تو فکر میکردم ک یادم میرفت زیر گاز را کم کنم . من ب تو فکر میکردم ک یادم میرفت ؛ پوست سرم تاول زده و باید اب حمام را سرد کنم. من ب تو فکر میکردم و تو از هر فعل و برهانی برایم مقرر تر بودی .  دست هایت از دست های مادرم مهربان تر بود .صدایت از صدای منشی عینکی سعید اقا ارام تر بود . تو مقصر این اهتمام های یاوه و باطل بودی. مقصر انتظار کشیدن تمام تاکسی هایی ک دم در خانه میماندند تا ب تو فکر کنم و یادم برود هنور بندهای کفشم را نبسته ام ؛که حداقل هجده پله ی دیگر تا طبقه ی همکف فاصله دارم و شروع کلاسم ساعت هفت و ربع است . تو مقصر تمام بد و بیراه هایی بودی ک ان پیرمرد در ماشینش ؛ ب من و  همه ی اهالی  این خانه میگفت  .من تو را ک میدانی بانی همه این  شایبه هایی و دلت برای ان پیر مرد منتظر داخل ماشین درب خانه ؛ برای دست های مهربان مادرم که فکر میکنند نمیدانم شعله ی گاز را چگونه کم کنم ؛برای ان هجده پله ک تعدادشان را هر روز صبح بر هم میزنم  تا هر دو را یکی کنم و ب کلاس ساعت هفت و ربع برسم ؛  برای خدایی که پیش چشم هایم کوچکت نکرده و دیگر نمیکند ؛ من تویی را ک دلت برای هیچ یک از این ها نسوخت و دیگرهم نمی سوزد ؛ قدر همه ی نا مهربانی هایت  دوست دارم . ....ادامه مطلب

ما را در سایت . دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 22 تاريخ: يکشنبه 2 بهمن 1401 ساعت: 14:43

هشت سالش بود ک ان پیراهن گل دار سفیدش را ک با جان و دل دوست داشت ؛ تن یکی از عروسک های بزرگ ترش کرد و پشت در ؛ کنار زباله ها گذاشت ؛در جیب های جانب پیراهن ؛ ان جفت گوشواره ی طلایی که از قدیم الایام دوستشان داشت و دیگر مویی نداشت  تا ان دو را در پیج و تابش پنهان کند جا سازی کرد؛  ک شاید ب موهای بلند دختر علی اقا بیاید . ؛ همه ی ان ریز و درشت هایی ک زیر تختش نگه میداشت ؛ پشت در میگذاشت که دیگران بتوانند از اول کوچه تا حد واسطش ؛ چیزی بین زباله ها برای دختر های کوچکشان دست و پا کنند . ان دختر غمگینی که تمام علایقش برای دختر های شاد دیگر ؛ کنار در گذاشته میشد ؛ تو را  با جان و دل دوست دارد و نمیتواند برای دختر هیچ بی پدر و مادر دیگری جدایت کند . به خدا قول داده است ؛ خودش را زود تر از انکه تو را  از او بگیرند و پشت در بگذارند ؛ جمع کند و از این خانه ک در مسیر دختر های بی پدر و مادر شهر است برود  .. ....ادامه مطلب

ما را در سایت . دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 74 تاريخ: دوشنبه 5 ارديبهشت 1401 ساعت: 0:49

جمعه پنجم آذر ۱۳۹۵

ماهگرد

خدا پیشانی دختر هایی ک روی سرشان مو ندارند را همان هفت سالگی بوسیده ، ترکشان کرده است .

....

ما را در سایت . دنبال می‌کنید

برچسب: ماهگرد, نویسنده: بازدید: 75 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:15

اَللّهُمَّ عَظُمَ بَلاَّئى وَ اَفْرَطَ بى سُوَّءُ حالى وَ قَصُرَتْ بى اَعْمالى وَ قَعَدَتْ بى اَغْلالى وَ حَبَسَنى عَنْ نَفْعى بُعْدُ اَمَلى وَ خَدَعَتْنِى

....

ما را در سایت . دنبال می‌کنید

برچسب: m,name,meaning,n,com,l,meme,mm,and justice for all,gif, نویسنده: بازدید: 86 تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 18:30

او مهربان بود ؛ روی خدا را هشت شب میبوسید . برایش غم هایش را بسط نمیداد .خدا هر شب می امد ؛ جا نماز ترمه دوزش را میبوسید ب شمع دانی ها میگفت ؛ صاحبشان ادم وفاداری ست و زیر قولهایش نمیزند . دیشب وقتی میخواست جانمازش را ببندد تا بگذاردش روی میز کنار گلدان هایش ؛ سرفه اش گرفت . ب شمعدانی ها قول داد ؛ خون ریخته شده روی جا نماز را خودش پاک کند . قرص هایش از دستش افتادند . لیوان ابش کف اشپزخانه شکسته شد .او یادش رفت جا نماز را خودش بشوید . ب شمعدانی ها بگوید ک او ادم وفاداری ست و زیر قولش نمیزند . خدا کنار گلدان هایش نشسته است ؛ پارچه ی ترمه دوز خونی را شسته ؛ میرو ....ادامه مطلب

ما را در سایت . دنبال می‌کنید

برچسب: دوشنبه,دوشنبه تاجیکستان,دوشنبه سیاه,دوشنبه بازار در استانبول,دوشنبه بازار استانبول,دوشنبه تعطیل است,دوشنبه تعطیل,دوشنبه بازار تهران,دوشنبه عید فطر,دوشنبه عید فطر است, نویسنده: بازدید: 85 تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 18:53

صفحه بندی